تاریخ : شنبه 1393/02/20 | 21:54 | نویسنده : حدیث






تاریخ : دوشنبه 1392/08/27 | 21:08 | نویسنده : حدیث


طراحی:بهرنگ نامداری


تاریخ : دوشنبه 1392/08/27 | 20:37 | نویسنده : حدیث
تاریخ : یکشنبه 1392/08/19 | 12:32 | نویسنده : حدیث
دلم میخواست یه عالمه حرف بزنم 
حرف بزنم وبگم كجابودم...بگم چقدر قشنگ بود اما غریب
بگم از خیلی چیزایی كه شنیده بودم اما تونستم به سرزمینش قدم بذارم...
اما...
دوس داشتم اونجاكه هستم بارون بیاد...
اومد...اونم چه بارونی...
سفر خیلی فوق العاده ای بود...
امیدوارم هركسی كه دوس داره اونجا رو ببینه،خیلی زود به آرزوش برسه.
برام سخته درك كنم كه برگشتم ودیگه اونجا نیستم...
میدونم كه دوباره خیلی زود بازم میرم اونجا.

دلم برات تنگه خیابون بهشت*بین الحرمین*
دلم برای قدم به قدمی كه برمیداشتم و نمیفهمیدم دارم كجا راه میرم تنگه...
خدایا...كاری كن بازم اون روزای قشنگ برگرده...


تاریخ : چهارشنبه 1392/07/10 | 11:27 | نویسنده : حدیث
تو
تنها حسرت من رو زمینی...


تاریخ : شنبه 1392/06/30 | 16:15 | نویسنده : حدیث
احساس خاصی دارم
نمیدونم چیه وقراره چی بشه...
هیچ کلمه ای هم به ذهنم نمیاد که بتونم توصیفش کنم...


دلم برای همتون تنگه
دوس دارم بدونید که هیچ وقت نمیتونم فراموشتون کنم هرچند اینجا دنیای بامعرفتی نیست...



...


+ ایلخانی:سلام وممنون از حضورتون که کلبه من رو سبزتر میکنه...
ازتون خواهش میکنم لطفا ایمیلتون رو برام بذارید چون ندارمش...ممنون.




تاریخ : شنبه 1392/06/23 | 11:43 | نویسنده : حدیث
روزای خوبی رو دارم  ولی هنوز توی خونه نت ندارم
دلم برای همتون تنگه حتی اون کسایی که اومدن بهم گفتن بی معرفتم واونا رو یادم رفته...
کلاسای دانشگاهم از امروز شروع شده وبنده الان در کافی نت روبروی دانشگاه به سر میبرم برای اینکه بگم دلم بر اتون تنگه

خب دیگه من باید برم...
دوستون دارم دوستای مهربونم

تاریخ : شنبه 1392/06/9 | 14:28 | نویسنده : حدیث
سلام به همه دوستای مهربون ویدونه خودم
وای که چقدر دلم برای همتون تنگ شده بود..
همچنان به نت دسترسی ندارم...دعاکنید که بتونم زوده زود نتم رو راه بندازم...
کلی دلم برای همه تنگ شده وحشتناااااک

برای بابای مجازیم دعاکنید هرجا که هست حالش خوب باشه.
روزای پیچیده ای رو دارم سپری میکنم...وهمونطور که پیچیده اس داره من رو هم گیج میکنه.برای منم خیلی دعاکنید که به شدت به دعاتون نیاز دارم.




تاریخ : دوشنبه 1392/05/7 | 14:06 | نویسنده : حدیث
دلتنگتیم بابای مجازی
کاش میموندی...
کاش خیلی اتفاقا نمیفتاد...
کاش قلبت آروم بگیره.

+26مرداد تولدش بود ولی نبود که مثل همیشه بابقیه دورهم باشیم و بهش تبریک بگیم...

تاریخ : شنبه 1392/05/5 | 10:40 | نویسنده : حدیث
و اگر عشق نبود ...؟!


تاریخ : پنجشنبه 1392/05/3 | 05:28 | نویسنده : حدیث
به جز تو دلم از همه دل برید... خدایا به جز تو امیدم کیه؟


تاریخ : جمعه 1392/04/28 | 04:54 | نویسنده : حدیث
محرم نمیبینم به جز تو که تنها کسم میشی و باید همه حرفا رو بهت زد...

تاریخ : چهارشنبه 1392/04/12 | 00:50 | نویسنده : حدیث
سلام دوستام

امروز آخرین روزیه که میام اینجا
البته تایه مدتی!
شرایطی برام پیش اومده که برای مدتی ، هیچ جوره به نت دسترسی ندارم !
دلم برای همتون تنگ میشه

شرایطی که پیش اومده رو یه فرصت میدونم برای ساختن یه *من*جدید...
یکی از دوستام پرسید : ورژن جدیدت کی میاد؟؟؟
گفتم : فعلا دوستان باید روی waiting بمونن چون hadis is loading...

برام دعاکنید

***
ناشنوا باش وقتی همه ازمحال بودن آرزوهایت حرف میزنند ***


طراحی:بهرنگ نامداری




تاریخ : شنبه 1392/04/8 | 01:39 | نویسنده : حدیث
پی حس همون روزام
پی احساس آرامش
همون حسی که این روزا
به حدمرگ میخوامش...


تاریخ : چهارشنبه 1392/04/5 | 23:26 | نویسنده : حدیث


تاریخ : شنبه 1392/04/1 | 17:44 | نویسنده : حدیث




طراحی:بهرنگ نامداری


تاریخ : سه شنبه 1392/03/28 | 20:14 | نویسنده : حدیث





اهل فوتبال نیستم ولی این افتخار،هرکسی رو میتونه شاد کنه

ایران و ایرانی

تبریـــــــــــــــــــک


طراحی از استاد نازنینم:بهرنگ نامداری

 



 





تاریخ : سه شنبه 1392/03/28 | 19:14 | نویسنده : حدیث
  




طراحی یکی از  بهترین استادای دنیا

 

بهرنگ نامداری

برای وصف خوبی ومهربونی وصبوری ایشون هیچ واژه ای  درکلام نمیگنجه...

 

فقط ازاینجا خسته نباشید میگم بهشون و یه دنیا شادی وآرامش براشون آرزو میکنم.


 

 

 


 





تاریخ : دوشنبه 1392/03/20 | 20:56 | نویسنده : حدیث



سلام مهربونای همراه

دیروز 19 خرداد ، آخرین امتحانم رو هم به خوبی پشت سرگذاشتم...

ازنفس راحت کشیدن هم خبری نیست

سه هفته دیگه کنکور سراسری و 7 مرداد هم کاردانی به کارشناسی دارم!

البته ترم تابستونی هم برداشتم

یعنی زمان استراحتم فقط شهریوره که برای اونم کلی برنامه ریخنم.

یاوجود مسائل ومشکلاتی که مدتیه به دلیل نادان بودن یه انسان که بعید میدونم انسان باشه برامون پیش اومده ، ولی من حال خیلی خوبی دارم...

خداروشکر میکنم که لبخندم همیشه همراهمه و علاوه برخودم به اطرافیانم انرژی میبخشه...

مدتیه که دارم برای یادگیری های بیشتر وحرفه ای شدن در رشته خودم از یه دوست فوق العاده صبورومهربون کمک میگیرم.
میدونم اینجانمیاد ولی میخوام باتمام وجودم ازش تشکر کنم،براش هرروز یه دنیا آرامش وشادی آرزومیکنم.

دوستای خوبم
خـــــــــــــــــــــیلـــــــــــــــــــــی شادم
شادی رو برای همتون آرزو میکنم.


تاریخ : چهارشنبه 1392/03/15 | 15:29 | نویسنده : حدیث



یکی از اساتید دانشگاه  خاطره جالبی را که مربوط به سالها پیش بود نقل میکرد:

“چندین سال قبل که تازه وارد دانشگاه شده بودم،
سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین

شد که در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.

دقیقا یادمه از دختری که درست توی نیمکت بغلیم می نشست و اسمشآرزو بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟

گفت: اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجوها به اسم اشکان بود.

پرسیدم اشکان رو میشناسی؟

آرزو گفت آره، همون پسری که موهای بلوند داره و ردیف جلو میشینه!

گفتم نمیدونم کیو میگی!

گفت همون پسر خوش تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه!

گفتم نمیدونم منظورت کیه؟

گفت همون پسری که کیف و کفشش همیشه ست هست باهم!

بازم نفهمیدم منظورش کی بود!

اونجا بود که آرزو،  تون صداشو یکم پایین آورد و گفت :اشکان دیگه،

همون پسر مهربونی که روی ویلچیر میشینه…

این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر،

آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم

پوشی کنه…

چقدر خوبه،  مثبت دیدن…

یک لحظه خودمو جای آرزوگذاشتم ، اگر از من در مورد اشکان میپرسیدن و اشکانو

میشناختم، چی میگفتم؟

حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!!

وقتی نگاه آرزو رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم…

شما چی فکر میکنید؟

چقدر عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی کنیم”



http://sososite.org






تاریخ : یکشنبه 1392/03/12 | 20:02 | نویسنده : حدیث




+ حرفی که یه نفر بهت میزنه ویهویی جرقه ای میشه برای ادامه راه زندگیت به بهترین شیوه ممکن*از دوست خوبی که باعث شده نظرم به کل نسبت به همه چی عوض بشه یه دنیاااا ممنونم*

.شادم وشاد خواهم بود...افسوس فایده ای نداره برای چیزی که در گذره

.وقتی که دارم داره کمتر میشه ومن همچنان غمگین؟؟؟نخیر...دیگه تموم شد،به قول همون دوستم:چشم هاراباید شست،جوردیگرباید دید!

.سه روزه که بهترین حس وحال رودارم

.امروز با یه نه گفتن برای چیزی که حقشو دارم وحق خودمه باعث شدم یه دوست ازم جدابشه،برام مهم نبود چون ازم چیزی رو میخواست که باتمام وجودم براش وقت گذاشته بودم وحاضرنبودم کارخودمو بدم به کسی که برای کارش نمیخواد هیچ زحمتی بکشه...
بعدازیک سال ونیم بفهمی دوستت ملاک دوستی تورو توی این دید که چون بهش کار ندادی پس به سلامت،نمیدونم چه حسی داره!
به خودم گفتم دوستی ای که بااین چیزاسنجیده بشه نباشه بهتره،پس به سلامت
(بیاین بگین غرورت زیاده من میدونم وشماها)هیچکسی نمیدونه چیه ولی مطمئنا هرکسی بدونه حق رو به حدیث میده



.نمره درسام داره دونه دونه میاد،زیاد راضی نیستم ولی خوبن(فکرشوبکن نمره های ترم قبلت همش بالای 18،بعد این ترم بگیری 16!!!ناراحت میشه آدم دیگه،ولی بازم خوبه*اعتمادبه نفس میدم به خودم در حد تیم ملی*)

.خدای نکرده میاین میرین یه نظری نذارین یه وقتا،خوبیت نداره!





اینم یه نی نی ناز





تعداد کل صفحات : 22 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic