تبلیغات
تاخداهست،زندگی بایدکرد... - مرورخاطرات
تاریخ : دوشنبه 1394/01/24 | 19:23 | نویسنده : حدیث
بعد از مدتها برگشتن به وبلاگ و دیدن خاطراتت، حس خوبی داره
وقتی امروز اومدم اینجا، دیدم که چقدر دنیام با روزای قبل فرق کرده و حتی خودم چقدر عوض شدم !
امروز فهمیدم اینجا، این کلبه ، فقط دیگه برام شده یه دفتر خاطرات از گذشته ...
شاید به خاطر همین حسی که از گذشته توی این کلبه برام به یادگار مونده ، دیگه کمتر رغبت میکنم بیام اینجا :)
اما هنوزم اینجا رو دوسش دارم ، هنوزم حس میکنم یه کلبه دارم که خودم تنهایی ساختمش و چقدر خاطرات خوب و ... دارم از اینجا
چقدر دوستای خوبی داشتم
یه زمانی چقدر اینجا به حرف همدیگه گوش میکردیم
چی شد؟
یهویی شد یا به مرور زمان از هم پاشیده شد؟
نمیدونم

الان اما
اینو میدونم که حالم خیلی خوبه
حس خوبی دارم و میدونم این حس همیشه همراهم خواهد بود
وقتی اومدم اینجا تک تک دوستای گذشته رو یادم اومد ، بدون کم و کاست

خلاصه اینکه دوستایی که شاید از گذشته برام موندن و شایدم هرازگاهی یواشکی یه سری به اینجا میزنن، میخوام اینو بدونن که حدیث بر خلاف رفتارگذشته اش، خیلی صبور شده
امسال رو با حس لطیف و خوبی شروع کردم و هدیه خداوند به من ، صبر بود برای رسیدن به یه حس قشنگ
اگه بخوام مثل گذشته از همه چی حرف بزنم ، خب اینجا بازم خیلی شلوغ میشه ، اما خواستم بدونید که شاید فکرکنید من شمارو فراموش کردم، اما انسان فقط به نبودن چیزی عادت میکنه، اون رو فراموش نمیکنه ، پس اینو بدونید که عادت کردم شاید ، اما هنوز همه شمارو یادمه

دلم برای تک تکتون تنگه
حیف که نمیشه همه رو اسم برد...
اگه یواشکی از اینجا رد شدی، یه چیزی بگو که بدونم هنوز شماهم یادتونه اینجا رو