تبلیغات
تاخداهست،زندگی بایدکرد... - بازیابی همه خاطرات
تاریخ : پنجشنبه 1395/05/28 | 10:56 | نویسنده : حدیث

خیلی وقته به خیلی چیزا فکر میکنم !
به خیلی چیزا فکر میکنم و میبینم که یا راه های غلط زیادی رو رفتم وحالا که میخوام همه چی رو به حالت قبلش برگردونم، چون توی روح وروانم جا خوش کردم، خب یه کم سخته , درد داره, به قول مامانم تغییر همیشه درد داره , درد روحی!
من همه زندگیمو همیشه مکتوب میکنم ,همیشه مینویسم, از همه چیز وهمه کس...
اما مدتیه راکد شده این نوشتنم, غصه دارم به خاطر این موضوع,چون مثل قبل نمیتونم راحت با قلم وکاغذ ارتباط بگیرم وهمه درددل هامو اونجا بنویسم !
یه چندوقتی میشه که هی به خودم میگم میشینم ودوباره شروع میکنم ولی جور نمیشد,حتی اینجاهم که دفترچه مجازیم بود رو هم رهاکردم والان میبینم که چقد اون روزای اول وروحرارت داشت والان...
دیشب یه خوابی دیدم که خیلی دگرگونم کرده!
از صبح که بیدارشدم همش رفتم دارم توی سال 90 و 91 زندگی میکنم,اتفاقایی که اون روزا وتوی اون سالها برام افتاده بود ورقم خورده بود شاید مسیر زندگیم روعوض کرد... حالا یا خوب یا بد...!!!
غرق در افکارم بودم که کشیده شدم به سمت وبلاگ و یاد حرارت اون روزای اولش افتادم که چقدر همه چی شاید به ظاهر خوب بود!!!!

دلم تنگ شده برای خیلی چیزا
برای خیلی شرایط
برای خیلی آدمایی که دیگه توی زندگیم نیستن و با یادکردنشون,حای ذهن وقلبم درد میگیره,اما دل تنگی به هیچ کدوم اینها هیچ ربطی نداره وحتی همیشه دلتنگی به معنای خواستن وبرگردوندن اون شرایط واون آدما هم نیست... ولی من دلم تنگ میشه باهمه این احوال...

دارم بزرگ میشم ودارم یادمیگیرم خیلی چیزا رو...
اما یادگیری هم مثل تغییر، باخودش درد وسختی به همراه میاره...

مدتیه درگیر تغییرزندگیمم، به شدت به کندی پیش میره و به شدت داره اذیتم میکنه و به شدت به فکر فرو میرم که بیرون اومدنم واقعا سخته وعذاب آور ودلم میخواد گاهی همونجا توی افکارم بمونم وزندگی کنم...
اماباهمه این احوال،این حالم رو دوست دارم چون داره بهم نشون میده میتونم شرایطم رو ,حتی باسختی هم که شده تغییربدم...

آهای روزای گذشته
دلم براتون تنگه...