تاریخ : پنجشنبه 1391/01/31 | 00:33 | نویسنده : حدیث

ای کاش

انبوهی پرنده بودم

تا هر آن گاه

که آرامشم را برمی آشوبند

همچون کلافی دود

بر خودبپیچم وبرهواشوم

و باز بردرختی فرود آیم

در آرامشی دیگر...

 

"مسعوداحمدی"



تاریخ : پنجشنبه 1391/01/31 | 00:27 | نویسنده : حدیث

 

امشب...

من بودم وفرشته عشقم؛

 


بامن بیا...
تاریخ : پنجشنبه 1391/01/31 | 00:16 | نویسنده : حدیث

فراموش کردم وناراحتم

 

دوروز پیش 123مین سالگرد چارلی چاپلین بود...

خواستم بگم اما حافظه باهام یاری نکرد...

 

انسان بزرگی که که همه زندگی خودشو وقف بینوایان وکاستن کمی ازغم های اونا وکاشتن حتی یه گل لبخندروی لب های اون هاکرد وحتی به دخترش هم همیشه این توصیه رومیکرد...

کسی که ثروتنمدترین بود،اما با ثروت کلانی که داشت،اما ،ماهمیشه اون رو شبیه بینواها می دیدیمش!!!

 

سر فرصت متنایی درموردشون میذارم هرچند که کفاف توصیف درموردر بزرگی ایشون رونمیده اما بهتر از اینه که هیچی ندونیم...

 

اون رفت امایادشه که همیشه باقیه...

اون رفته اماهمیشه هست...

 

اون میگفت:توی دنیا به اندازه کافی برای همه جا هست،پس به جای اینکه جای دیگری روبگیری،سعی کن جای خودت روپیداکنی...

 

...کاش همه بتونیم حداقل فقط به این حرفش عمل کنیم.

 

یادش گرامی...



تاریخ : چهارشنبه 1391/01/30 | 00:27 | نویسنده : حدیث

 

هر کس در اعماق خود رویای منحصر به فردی دارد تاتغییری در دنیا ایجاد کند.

"جان گری"

 



تاریخ : چهارشنبه 1391/01/30 | 00:23 | نویسنده : حدیث

سلام سلام سلام

 

اول به خداجونی خودم بعد به دوستای خوبم

 

مادری جونم تاچندساعت دیگه میرسه...خیلی خوشحالم،بااینکه فقط دوروزه ندیدمش امادلم داره قیلی ویلی میره برای دیدنش.خیلی دوسش دارم!

 

حجم کارام فوق العاده زیادشده ومنم برای خودم یه برنامه ریزی کردم ودارم خودمو ازتنبلی درمیارم...دارم بالاخره کارای خوشگل خوشگل میزنم...

امشب یه کاری زدم(منظورم یه طرحه)که چندسال پیش بارنگ وروغن کارکرده بودم اما امشب با اکریلیک کار کردم وبه نظرخودم که بهترازاون یکی شده...

ایشالله فردابه استادم نشونش بدم ببینم چه نمره ای بهم میده ؟اگه خوب بود منم کارمو میذارم که شماهاببینید!

ازاین به بعد کارامون بااینکه سنگینه اما خیلی خوشگلن...میخوام ایشالله وباکمک خداجونی هم خوب اجراشون کنم وهم بذارمشون که شماهاهم رویت کنید...

 

برای هممون دعاکنید...

 



تاریخ : سه شنبه 1391/01/29 | 00:29 | نویسنده : حدیث

با داشتن اراده قوی مالک همه چیز خواهید شد.

 

"ویکتورپوشه"




طبقه بندی: یک روزتازه/یک پیام تازه،

تاریخ : سه شنبه 1391/01/29 | 00:19 | نویسنده : حدیث

 

سلام خداجونی

 

اول ازهرچیزی میخوام یه دعایی کنم...امیدوارم هم دوستام آمین بگن، هم توبرآوردش کنی...

 

خدایا! هیچ خونه ای رو بی سروسامون و بی امیدومحبت نکن...

آمییییییییییییییییییین

 

میدونی چرااینومیگم خداجونم؟

آخه مامانی که نیست هیچی هم نیست...وقتی اون نیست هیچ کدوممون حوصله ورمق نداریم...باباهم که به کل ساکت میشه...هممون میشیم مث این بچه یتیما...

 

بااینکه کل روزو همش به مامانی زنگ زدم با هم حرف زدیم اما وجودش یه چیز دیگه اس...

خیلی دلم براش تنگ شده...حالا باز من میام اینجا میگم...یاهمش باتوحرف میزنم،اماطفلی داداشیم میترسه غرورش لکه داربشه،هیچی نمیگه،ولی خودت داری میبینی دیگ که چه جوری شده!!!!

خیلی مامانی رو دوسش دارم...نمادی از عشق توئه برای من روی زمین!

خودت مراقبش باش چون بهترین مراقب فقط خودتی وبس...

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

پانوشت:

نمیدونم چرا اصلا حسش نمیاد متنایی رو که دارم تایپ کنم بذارم اینجا...

بچه هاهمگی ببخشید که این یکی دوروزه بی حوصله شدم...

دعاکنید مادری زودی بیاد ومارو ازاین حال دربیاره !

 

 




طبقه بندی: آقای واژه ها،

تاریخ : دوشنبه 1391/01/28 | 10:21 | نویسنده : حدیث

چراهمه چی به هم ریخته؟

چرااینجااینجوری شده بود؟

من یادمه برای آخرین بار قالبم آبی شده بود با چندتاپروانه که بالاش بود...

امروز اومدم دیدم شده همون قالب اولی که گذاشته بودم...همون صورتیه رومیگم که یه گلدون هم بالاش بوددیگه!

باورکنید گیج شدم!!!

چرااینجااینجوری شده بود؟

بلاگفا هم قاطی کرده!میخوام نظربدم نمیذاره

حالا که من دوباره عوضش کردم اما خواننده های ثابت،نه ببخشید...اون دوستایی که درجریان تعویض قالب من هستن...هرکی اومد بهم بگه که توی دوروزی هم که من نبودمهمین قالب بود یا اون صورتیه؟

 

گیجی بد دردیه ها...کمکم کنید.



تاریخ : دوشنبه 1391/01/28 | 09:51 | نویسنده : حدیث

 

سلام خداجونم.

سلام بچه ها...

دوروز پیش یه متن نوشتم که بذارمش براتون...تاکارام تموم شد شارژمم باهاش تموم شد؛

بردمش دانشکده که ازکیوسک اونحابذارم ؛ کیوسکم قفل کرده بود.

دیشبم مهمون داشتیم نتونستم بیام.

حالم خوبه ها...خوشحالم همچنان...اماامروز صبح مامانیم رفت اصفهان...یه ذره گرفته شدم...

به خداجونی سپردمش چون میدونم فقط اون میتونه مراقبش باشه...

 

ایشالله شب یه عالمه مطلب جدیدمیذارم.

آخه باید واسه بابا وداداشیم ناهار درست کنم...داداشمم ببرم دکتر...

مامان که نیست اصلا خوب نیست...نه به خاطرکارای خونه ها...قربونش برم نمیدونم خداجونم توی وجودمهربونش چی کاشته که وقتی میره جایی روحیه رو هم ازمن میگیره ومیبره!!!

هروقت بخواد ازم جداشه کلی حالم خراب میشه...دیگه امروز بهم گفت انقدرروی من حساس نشومادری،مگه نمیگی باخدادوستی؟خب اونو داری حتی اگه منم نباشم! پس منم به اون بسپر؛

آخه مامانی میدونه خیلی با خدادوستم...

 

پس خداجونی،مادری ام رو به خودت میسپرم...ازخودتم میخوامشا...سالم وسلامت بهم برش گردون...

دوست دارم خداجونی...

 

بچه ها برای همه دانشجوها دعاکنید...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

ازاینکه این همه به اینجالطف دارین ممنونم...ازدیدگاه هاتونم ممنونم...امیدوارم بتونم باکمک خدا اون چیزایی رو که خوب ومفید باشه رو اینجا به کاربگیریم...

الهی که همتون شادو موفق باشید.

 

 



تاریخ : شنبه 1391/01/26 | 01:23 | نویسنده : حدیث

 

 

خدایی ببین چقده خوردنی و جیجرن آخه؟


نی نی ها اینجان...بیاببینشون!
تاریخ : شنبه 1391/01/26 | 01:03 | نویسنده : حدیث

سلام خداجونی!

خوبی خوشی؟

من که خوبم...آخه مگه میشه باتو بود وبدبود؟

مگه میشه بااین بارون نازی که بهمون هدیه دادی بدهم بود؟

جون خودم وقتی که بارون میاد اصلا هیچ احساسی نسبت به این که روی زمینم ندارم...همش حس میکنم اون بالا بالاهام...

بعد ازخودت واون فرشته عشقی که بهم هدیه دادی،عاشق بارونم....

میمیرم برای بارون...دلم میخواد فقط بارون بیاد ومن زیر بارون باشم...

مثل شعرسهراب که میگه:زیر باران باید رفت....عشق را زیرباران باید جست!

امروز به مادری میگفتم :کاشکی همیشه بارون میومد وهواهمیشه اینجوری میموند اماحیف که نمیشه...

 

وای خدااااا

چقدرمن خوشحالم!!!

چقدردلم میخواست امروز بامادری میرفتم بیرون وقدم میزدیم ،اماحیف که قسمتمون نشد...

امابه جاش رفتم توی حیاط نشستم زیربارون...

وای خداجونی،آخ که چی میشه اگه فردام بارون بیاد؟؟؟

هوراااااا

 

خداجونی خیلی خیلی دوست دارم...

راستی،مادری روکه همیشه باعشق پاکش بهم امید زندگی روهدیه میده روهمیشه برامون حفظش کن...

عاشقتم وهمیشه میمونم...

مهربونم ،همیشه باش...

 



تاریخ : جمعه 1391/01/25 | 00:55 | نویسنده : حدیث


تاریخ : جمعه 1391/01/25 | 00:34 | نویسنده : حدیث

داشتن هدف راه را برای رسیدن به موفقیت هموار می کند.

 



تاریخ : جمعه 1391/01/25 | 00:33 | نویسنده : حدیث

دنیا از آن افرادی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی وثبات قدم گام برمیدارند.

 

"چارلزدیکنز"




طبقه بندی: یک روزتازه/یک پیام تازه،

تاریخ : جمعه 1391/01/25 | 00:25 | نویسنده : حدیث

اعتمادکن وراه بیفت!

 


بامن به اینجا بیا...ادامه داره...
تاریخ : جمعه 1391/01/25 | 00:17 | نویسنده : حدیث

به تعادل روحی برسید!

 

 

 

 

 

     بیشتر ناآرامی های روحی،ریشه درکمبود عزت نفس دارند.

     باید یادبگیرید که بهترین تصورراازخودداشته باشید:

-         نقاط ضعف و قوت تان را ارزیابی کنید.

-         ازخودانتقادی بی وقفه دست بردارید.

-         به نظر دیگران نسبت به خودتان نچسبید.

-         اهداف روشن وواقعی برای زندگیتان تعریف کنید ؛ داشتن یک

        هدف، یکی ازموثرترین روش ها برای رسیدن به تعادل روحی است.



تاریخ : پنجشنبه 1391/01/24 | 01:16 | نویسنده : حدیث

چیه؟

خب بچه داره دعامیکنه دیگه!!!

 



تاریخ : پنجشنبه 1391/01/24 | 00:52 | نویسنده : حدیث

 

به نظرم خیلی خوشگله

شماهم اگه دوس دارین ببینیدش!

 


قشنگه...ببینیدش!
تاریخ : پنجشنبه 1391/01/24 | 00:32 | نویسنده : حدیث

 

همه دنیا در حکم یک دوربین عکاسی است!

لطفا لبخندبزنید!!!

 



تاریخ : پنجشنبه 1391/01/24 | 00:21 | نویسنده : حدیث

ببین بزرگترین آرزویم چقدر کم حرف است:

***تو***

 



تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic