تاریخ : یکشنبه 1391/05/29 | 01:34 | نویسنده : حدیث

هی اومدم فک میکنم چی بگم چی نگم؟

خب بابا مث آدم بیا بگو عیدتون مبارک دیگه...!

این که دیگه این همه فکر کردن نداره ...

واللا

 

عیدتون مبارک

 



تاریخ : جمعه 1391/05/27 | 05:38 | نویسنده : حدیث
تاریخ : جمعه 1391/05/27 | 05:21 | نویسنده : حدیث

هر شاه ، زمانی گریه نوزادی بوده!!!

هر ساختمان بزرگ ، زمانی فقط یک نقشه ساده بوده!!!

 

مهم نیست که امروز در چه مرحله ای هستید...!؟

مهم آینده شماست و چیزی که به آن خواهید رسید...




طبقه بندی: یک روزتازه/یک پیام تازه،

تاریخ : دوشنبه 1391/05/23 | 17:24 | نویسنده : حدیث

 

 

خداوند به حضرت آدم فرمود من بزودی همه نیکی ها را برای تو در چهار چیز جمع خواهم کرد...


بقیه اش روهم بخون...
تاریخ : دوشنبه 1391/05/23 | 17:15 | نویسنده : حدیث

دختر کوچولو و پدرش از رو پلی میگذشتن.
پدر یه جورایی می‌ترسید، واسه همین به دخترش گفت: عزیزم، لطفا دست منو بگیر تا نیوفتی تو رودخونه.
دختر کوچیک گفت: نه بابا، تو دستِ منو بگیر
پدر که گیج شده بود با تعجب پرسید: چه فرقی می‌کنه؟
دخترک جواب داد: اگه من دستت را بگیرم و اتفاقی برام بیوفته، امکانش هست که من دستت را ول کنم. اما
اگه تو دست منو بگیری، من، با اطمینان میدونم هر اتفاقی هم که بیفته، هیچ وقت دستم رو ول نمی‌کنی
!!!

در هر رابطه دوستی‌ای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست؛ به عهد و پیمان‌هاش هست. پس
دست کسی رو که دوست داری رو بگیر، به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رو بگیره.....!ا

 



تاریخ : شنبه 1391/05/21 | 15:46 | نویسنده : حدیث
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : پنجشنبه 1391/05/19 | 00:09 | نویسنده : حدیث
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : چهارشنبه 1391/05/18 | 04:34 | نویسنده : حدیث

بی علی دنیا ندارد اعتبار

وای برما،وای براین روزگار

 

 

شهادت امیرمومنان،امام علی(ع)،بزرگ مرد عالم وجود رو به همتون تسلیت میگم

نماز وروزه ودعای همتونم ایشالله مقبول الله...

 

توی این شب های عزیز وپربرکت،واسه همه دعاکنید...

اگه اون ته مهای دعاهاتونم جایی موند،یه یادی ازماهم بکنید...

ممنون ازهمتون/.

التماس دعا

 

 

 



تاریخ : یکشنبه 1391/05/15 | 16:42 | نویسنده : حدیث

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :
"
روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند :
"
مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :
آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،
و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می کنم.

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،
در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیروز"
گذشته است؛

و

"آینده"
ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن ...

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

این مطلب رو دوست عزیزمون نازی جون برام فرستاده بود

قشنگ بود

گفتم شماهاهم بخونیدش



تاریخ : جمعه 1391/05/13 | 02:09 | نویسنده : حدیث

زندگی چیست؟

 

اگر خنده است،چراگریه می کنیم؟

اگر گریه است،چرا خنده می کنیم؟

 

اگر مرگ است چرازندگی می کنیم؟

اگر زندگی است،چرا می میریم؟

 

اگر عشق است،چرابه آن نمی رسیم؟

اگرعشق نیست،چراعاشقیم؟

 



تاریخ : پنجشنبه 1391/05/12 | 01:38 | نویسنده : حدیث

سلام به همه

این چندروزه که نبودم اینترنت منطقه مشکل پیداکرده بود...

امشبم اصلا امیدوارنبودم که کانکت بشه امایهودیدم که شد...

ازهمه دوستام که میان واظهارلطف میکنن خیلی ممنونم...

ازتون معذرت میخوام که وب دیگه مثل قدیم نیست...

قول میدم خیلی زود به روال عادی برگرده،باکمک خدا وشما

 

بچه ها امشب حال زیاد خوبی ندارم،یکی ازعزیزترینام حالش خوب نیس وخیلی نگرانشم...

ازتون خواهش میکنم خیلی براش دعاکنید

 

ازهمتون ممنونم



تاریخ : پنجشنبه 1391/05/5 | 01:42 | نویسنده : حدیث


تاریخ : پنجشنبه 1391/05/5 | 01:35 | نویسنده : حدیث

دیشب کودکی به دلیل گرسنگی مرد!

چه آسان به خاک،پس دادیمش...

و چه دردناک تر از مرگ او!!!

داستان مادرش

که برای قرص نانی،تن به هرزگی داد!

آن هم نه از روی هوس،ازروی اجبار!

راستی

زیارت همسایه اش قبول

مکه رفته بود...



تاریخ : پنجشنبه 1391/05/5 | 01:11 | نویسنده : حدیث

هروقت زندگی یه ضربه بهت زد

آروم لبخند بزن وبهش بگو:

جوجه!!!

همه زورت همین بود؟؟؟!!!!




طبقه بندی:

تاریخ : سه شنبه 1391/05/3 | 01:23 | نویسنده : حدیث

 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic