تاریخ : یکشنبه 1391/09/26 | 21:08 | نویسنده : حدیث

زن وشوهری بیش از ۶۰ سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز؛ یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد.

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند.
در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آورد ونزد همسرش برد.
پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید. پس از او خواست تا در جعبه را باز کند.
وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و مقداری پول به مبلغ ۹۵ هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره از همسرش سوال نمود.
پیرزن گفت : هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم ساکت بمانم و یک عروسک ببافم.
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت و سعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود.
از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد و گفت این همه پول چطور؟ پس اینها از کجا آمده؟
پیرزن در پاسخ گفت : آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست آورده ام !



تاریخ : جمعه 1391/09/24 | 16:17 | نویسنده : حدیث
سلام دوستام
خوبین؟؟؟
دلم یه عالمه برای همتون حتی اونایی که خاموش میان ومیرن تنگ شده...
شرمنده که نتونستم آپ کنم
امتحانامون شروع شده وشماهاهم که میدونید!
رشته من گرافیکه واکثرکارمون عملیه وکارایی که برای پایان ترم باید تحویل بدیم خیلی سنگینه...
برای همه دانشجوها وبچه های ماهم دعاکنید که بانمرات عالی واحدامونو پاس کنیم...
من که قول دادم این ترم 18 به بالا بشم که بتونم 25 واحدبردارم...
دعامون کنید...
بااینکه نمیبینمتون اماهمتونم دوس میدارم...

تاریخ : شنبه 1391/09/18 | 17:16 | نویسنده : حدیث

کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه‌ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی است
از زلال چشم‌هایش تر شویم

کاش دلتنگ شقایق‌ها شویم
به نگاه سُرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می‌شویم
با خدای یاس‌ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله‌های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش مثل آب، مثل چشمه‌ سار
گونه نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا می‌رویم
کاش این پرواز را باور کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلب‌های نقره‌ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم‌های خفته را رنگی زنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق
ردپای خویش را پیدا کنیم

کاش رسم دوستی را ساده‌تر
مهربان‌تر، آسمانی‌تر کنیم

کاش اشکی قلبمان را بشکند
با نگاه خسته‌ای ویران شویم

کاش وقتی آرزویی می‌کنیم
از دل شفافمان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف‌های قلبمان را بشنود



تاریخ : جمعه 1391/09/17 | 17:22 | نویسنده : حدیث


تاریخ : پنجشنبه 1391/09/16 | 23:28 | نویسنده : حدیث

انسان های بزرگ در باره عقاید سخن می گویند

انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند

انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

 

انسان های بزرگ درد دیگران را دارند

انسان های متوسط درد خودشان را دارند

انسان های کوچک بی دردند

 

انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

 

انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند

انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

 

انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

انسان های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

 

انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

انسان های کوچک مسئله ندارند

 

انسان های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

انسان های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

انسان های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند



تاریخ : چهارشنبه 1391/09/15 | 22:11 | نویسنده : حدیث
دوستای گلم
امسال کلی ذوق دارم
آخه اولین سال دانشجوییمه...

میخوام خداروبه خاطروجودمادروپدر نازومهربونم شکر کنم/.
خیلی دوسشون دارم
خدای من
شکرت که دوتافرشته مهربون بالای سرم بهم هدیه کردی...





+دوستام
چیزی به پایان ترم نمونده وماهم کلی کارنکرده داریم...
آخه میدونید؟
رشته ماگرافیک دستیه،امااجرای همه کارامون (این ترم به بعد...)کامپیوتریه...
فراگرفتنش سخت نیستا،امازمان میخواد...
باورکنید به دعای تک تکتون نیازدارم؛
اگه یه مدتی کمتراومدم پیشتون منوببخشید/.


تاریخ : سه شنبه 1391/09/14 | 23:47 | نویسنده : حدیث

چه بخشنده خدای عاشقی دارم

که می خواند مرا با آنکه میداند گنه کارم

اگر رخ بر بتابانم

دوباره می نشیند برسرراهم

دلم را می رباید، باطنین گرم وزیبایش

که درقاموس پاک کبریایی،قهرنازیباست

چه زیبا خدای عاشقی را دوست میدارم

دلم گرم است،می دانم

که می داند

بدون لطف او تنهای تنهایم

اگر گم کرده ام من راه ورسم بندگی را

اما...

دلم گرم است،می دانم

خدای من،خدای خوب من، می داند

...که سائل را نباید دست خالی راند

دلم گرم خداوندیست

که با دستان من،گندم برای یاکریم خانه می ریزد

وبادستان مادر،کاسه آبی رابرای قمری تشنه می گذارد

دلم گرم خداوند کریم خالق نوری است

که گر لایق بداند

روشنی بخشد به کرم کوچکی بانور

دلم گرم خداوند صبود وخالق صبریست

که شب ها می نشیند درکنارم

تاکه بیند می رسد آن شب

که گویم عاشقش هستم...



تاریخ : دوشنبه 1391/09/13 | 23:54 | نویسنده : حدیث

تو که قیمت همه چیز و با پول می‌سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی:
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی‌عیب چقدر می‌ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟

خیلی خنده داره نه؟
و خیلی سوال‌ها مثل اینکه شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه …

اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی‌هایی رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می‌گیری؟
چی خیال کردی؟

پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!

اینا همه لطفه، همه نعمته که جنا‌ب‌عالی به‌حساب حق و حقوق خودت می‌ذاری
تا اونجاکه اگه صاحبش بخواد می‌تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.
پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست …

اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه‌مون با خدا پول بدیم؟

یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی‌منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم اون وقت می‌فهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی می‌کنی!

قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر

به زندگیت ایمان داشته باش تا تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو بشه .



تاریخ : یکشنبه 1391/09/12 | 23:36 | نویسنده : حدیث


تاریخ : چهارشنبه 1391/09/8 | 20:06 | نویسنده : حدیث
تاریخ : چهارشنبه 1391/09/8 | 19:57 | نویسنده : حدیث




مرد در حالى که داشت روزنامه می‌خواند رو به زنش کرد و گفت:

در روزنامه نوشته بررسیهایى که به عمل آمده نشان می‌دهد
زنها روزانه ۳۰,۰۰۰ کلمه  حرف می‌زنند در حالى که این میزان در مورد مردها فقط ١۵٠٠٠ کلمه است.
زن گفت:
علتش این است که ما باید هر چیز را دوبار تکرار کنیم تا مردها بفهمند.
مرد گفت: چی؟!



www.sososite.org


تاریخ : سه شنبه 1391/09/7 | 22:13 | نویسنده : حدیث


تاریخ : سه شنبه 1391/09/7 | 21:57 | نویسنده : حدیث


تاریخ : دوشنبه 1391/09/6 | 13:31 | نویسنده : حدیث


تاریخ : پنجشنبه 1391/09/2 | 12:26 | نویسنده : حدیث


تاریخ : چهارشنبه 1391/09/1 | 15:12 | نویسنده : حدیث
بچه های این شهر چقدرخوبند...
دیدند کفش ندارم
برایم پاپوش دوختند...





+قابل توجه کسی که اومدی ونظرگذاشتی و...

من یه دخترکاملا مستقلم وهمیشه درهای خوشبختی به روی من بازه
من خودم دنیای خودم روپرازشادی میکنم
برامم اهمیتی نداره یه سری افرادی که توی زندگیشون به هیچ جایی نرسیدن ومنبعی هستن از انرژی های منفی,درموردم چیامیگن...
پس بهتره یه کم درمورد طرزبیانت تجدید نظرکنی...
وبهتره به فکر خوشی های خودت باشی...

من کسی رودارم که برای همیشه پشتمه وهیچ وقت تنهام نمیذاره...
من خدام رو دارم
من تنها قدرت برتر رودارم
پس میتونم خوشبخت باشم وبه اهدافم برسم...

راستی,ازتم ممنونم که باحرفات بهم فهموندی که دارم به موفقیت وخوشبختی نزدیکترمیشم...
آخه میدونی؟
مردم به قطاری که وایساده هیچ وقت سنگ پرتاب نمیکنن ,بلکه همه میخوان اون قطاری رو که تندمیره رومتوقفش کنن...
باحرفات بهم فهموندی که راکد نیستم ودارم به سمت موفقیتام میرم...
ودرضمن
شخصیت انسانها هیچ ربطی به مکانی که زندگی میکنن نداره...
میشه که یه کسی از پست ترین مناطق کره زمین بیادبیرون اما قدرت جذبی داشته باشه که همه روبه سمت خودش بکشه وخیلی بافهم باشه
ومیشه کسی از ناف تهران بیاد بیرون وهیچ کسی نتونه تحملش کنه...
پس به اینکه توی تهران زندگی میکنی نناز
وبدون که ارزش آدماروپیش مردم ,خدا تعیین میکنه نه بنده اش...



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic