تاریخ : جمعه 1391/01/18 | 01:28 | نویسنده : حدیث



ادامه داره ها.........مرسی که میخونیدش
بفرمایید اینجا...

طبقه بندی: شیوانا،

تاریخ : یکشنبه 1390/12/14 | 20:46 | نویسنده : حدیث
مردی قوی هیکل ازراهی دور وارد دهکده شیوانا شد و وسط بازارایستاد وبا صدای بلند گفت:"من آنقدر قوی و قدرتمند هستم که میتوانم یک تنه ده نفر رازمین بزنم! یا هرچه میخواهم به من بدهید،یا به تک تک شماآسیب می رسانم!"
شیوانا آنجاحضورداشت. باتبسم گفت:"خوب شدنهایت قوت خودراگفتی!پس مااگربخواهیم توراادب کنیم بایددرگروه های یازده نفری به سراغت بیاییم. هرچه زورت بیشتر باشدمایکی بیشترمیشویم. بنابراین تا اهالی دهکده درگروه های یازده نفری به سراغت نیامده اند غذایی برای خود تهیه کن وبه سرعت از دهکده بگریز.
مردمان این دیارهیچ وقت یکی یکی مقابل تو نخواهند ایستاد تا تو زورت را نشانشان دهی. همیشه یکی برای بیشترشدن جمعیتشان آماده است."
مرد قوی هیکل این را که شنیدسرش را پایین انداخت ،نگاهی به اهالی بازار کرد ودید دارند دورهم جمع می شوند، بلافاصله فهمید که دهکده شیوانابه درداونمیخورد،سرش را پایین انداخت ورفت.




طبقه بندی: شیوانا،

تاریخ : جمعه 1390/10/23 | 00:17 | نویسنده : حدیث
چندسال پشت سر هم دردهکده شیوانا باران شدیدی می بارید وگاهی اوقات شدت باران به حدی بود که سیلاب به داخل حیاط مدرسه و حتی کلاسها ومحل استراحت دانش آموزان هم راه می یافت.
برای مقابله بااین مشکل،شیوانا به این نتیجه رسید که باید اطراف مدرسه کانال بزرگی کنده شود و سیل در مسیر این کانال به سمت رودخانه هدایت شود.
به همین دلیل یکی ازباهوش ترین وماهرترین شاگردان را مأمورانجام این کار کرد.
شاگردباهوش،بعدازچند روز فکرومطالعه باناامیدی نزد شیوانا آمدوگفت:" ساخت این مسیل گرداگرد مدرسه غیرممکن است! بعضی ازقسمت ها سنگی هستندو به هیچ شکلی نمیتوان آنها را تراشید.
بعضی ازقسمت هاهم تپه های عظیم خاکی هستند که برداشتن آنها محال وغیرممکن است.درنتیجه انجام این کار غیرممکن به نظر می رسد!"
شیوانابا خنده گفت:"می گویی غیرممکن است ومیخواهی نتیجه بگیریم که امسال هم زمستان مثل سال های قبل عذاب بکشیم ودندان روی جگر بگذاریم؟"
شاگردشانه هایش رابالا انداخت وگفت:"چاره ای نیست !غیرممکن است دیگر!!!"
شیوانا سرش راتکان دادوهیچ نگفت.روزبعدیکی از شاگردان نزدشیوانا آمدوبه اوگفت:"پدرپیری دارم که درجوانی پل های زیادی ساخته.اوالأن ازکارافتاده است امامی تواندبه مامشورت دهدو ما مسیل رابسازیم.اجازه دهید بروم او رابیاورم ،شاید غیرممکن ،ممکن شود؟!"
شیواناموافقت کرد.
پیرمردپل سازرا سوار برتخت کردند و اورا طراف مدرسه بردوش حمل کردند تا همه جوانب راببیند.بعدازکمی استراحت،پیرمردگفت:"سنگ هالازم نیست تراشیده شوند،اصلا نیازی نیست کانال نزدیک مدرسه حفرشود.می توان در فاصله دورتری از مدرسه کانال بزرگتری ساخت وکل دهکده راپوشش داد.فقط باید همه اهالی برای این کار همت کنند."
توصیه پیرمرد موبه مو اجراشدوچند ماه بعد در اطراف دهکده مسیل هایی عریض وکارساز برای هدایت سیلاب ساخته شد...شیوانا شاگردان را کنار مسیل برد وبه آنها گفت:"وقتی کسی می گوید چیزی غیرممکن است ،داردبه زبان بی زبانی می گوید من نمیدانم این کارراچگونه انجام هم؟
برای ایم که غیرممکن به ممکن تبدیل شودکافی است دنبال یادگرفتن وآموختن ویافتن وفهمیدن روش انجام آن کاربگردیم؛
چیزی به نام غیرممکن وجودندارد.





طبقه بندی: شیوانا،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic