تاریخ : دوشنبه 1390/10/26 | 22:50 | نویسنده : حدیث
سلام خدای مهربونم
سلام عشق بی کرانم
سلام ای همیشه همراه ویاورمن
میدونم،میدونم که الان داری بازم باخودت میگی:این بنده منونیگاش کن،عجب رویی داره؟
اماخدایا....
من که غیرازتوکسی روندارم!دارم؟
خب ندارم دیگه...
خدیا....خیلی شرمندتم...خیلی زیاد
همیشه پس زدم تورو...واین کارم درست زمانی بوده که بیشترین نیاز رو بهت داشتم...
خدایا
دلم خیلی پره،ازهمه جا،ازهمه چیز،ازهمه کس...
غصه دارم...امانه زیاد
چون میدونم که همراه منی.میدونم که حتی اگه خودمم بخوام تنهام نمیذاری
خدای من!
من وقتی که گناه میکنم،حس میکنم توروباتمام پرروییم...میبینم تورو...اما...اما...؟؟؟!!!
...اماکوووو؟
کو خجالتی که بایدداشته باشم؟
خدایا! وقتی که دارم گناه میکنم...میدونم که باهامی وتنهام نمیذاری...
چه برسه به زمانی که بهت نیازهم دارم...
خدای خوشگلم
خیلی حرف دارم باهات
بااینکه همیشه برات نامه مینویسم/امااین دفعه تصمیم دارم این نامه هارواینجابذارم
شااااااید برام باعث خجالت بشه
بذارهمه بدونن که:خدایی دارم که هیچ وقت تنهام نمیذاره/امامن درسخت ترین شرایط بهش پشت کردم
امااون بازم منوتنهام نذاشت
توی سختی هامم خودشو بالاخره یه جوری بهم نشون داد.....
عاشششششقتم خدایااااااا




طبقه بندی: سعدی،
برچسب ها: من وخدا...،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic